تبليغاتX
خانه سیاه
شعر یکی از آهنگهای احمد کایا
چیزی به من بگو
دلم خیلی گرفته
چیزی به من بگو
دارم از دست می‌روم

کنار من هستی؛سکوت می‌کنی و حرفی نمی‌زنی
نگاه می‌کنی و نمی‌بینی

اگر لمس‌ام کنی خشک‌ام می‌زند
در درون‌ام ترس از خودکشی‌ست
اگر یک بار لبخند بزنی
گریه خواهم کرد
و اگر یک بار دیگر لبخند بزنی
خودم را پیدا خواهم کرد

زلزله‌ها در ذهنم زوزه می‌کشند
در بیرون تابوت‌ها جاری‌اند

همه‌ی انسان‌ها سکوت کرده‌اند
در درون من کسی مرده است
وای وای وای وای
وای وای وای وای
عزیزم چیزی بگو
این چشم‌های کودک من پر شده‌اند
می‌دانم که از درون‌ام می‌آیی
این آخرین رفتن توست

کنار من هستی؛سکوت می‌کنی و حرفی نمی‌زنی
نگاه می‌کنی و نمی‌بینی
اگر لمسم کنی خشک‌ام می‌زند
در درونم ترس از خودکشی‌ست

چیزی به من بگو
دلم خیلی گرفته
چیزی به من بگو
دارم از دست می‌روم

وای وای وای وای
وای وای وای وای

2 نوشته شده در  Thu 11 Oct 2007ساعت 7:7 PM  توسط پژمان   |