آنچه موجودیت « جامعه »ها را تشکیل می دهد به زعم « امیل دورکیم » ، جامعه شناس فرانسوی ، یک اخلاق اجتماعی نیرومند است که از آن با نام «وجدان جمعی » یاد می کند. وجدان جمعی در جوامع سنتی در قالب «همبستگی مکانیکی» مشخص است که موجب نظم جامعه می شود و این نوع همبستگی با «جمع و« افراد» سر و کار دارد نه با فرد؛ فردیت محصول جوامع جدید / مدرن است و در قالب «همبستگی ارگانیکی» مورد بررسی قرار می گیرد.در این معنی «تنهایی» محصول مدرنیته است :
و این منم
زنی تنها
در آستانه فصلی سرد
«ماکس وبر» ، جامعه شناس آلمانی نیزجوامع را از بعد «عقلانیت» مورد بررسی قرار داده و بیان میکند جوامع سنتی مبتنی بر عقلانیت «معطوف به ارزش» هستند یعنی اینکه تصمیم گیری ها در این گونه بیشتر جوامع بر مبنای عاطفه و احساسات است . وی بیان می دارد که عقلانیت موجود در جوامع جدید / مدرن مبتنی بر «وهم زدایی» و «خرافه زدایی» از زندگی است همان که آن را «عقلانیت صوری» می داند. آنچه در جامعه مدرن مهم و باور کردنی است پدیده هایی عینی هستند تا ذهنی ؛ آنچه مهم است زمین است نه آسمان ،طبیعت و نه ماورای آن . در این جامعه تمامی امید های آسمانی به «یأس» تبدیل می شوند و بد بخت ترین افراد در جوامع مدرن – یا در حال گذار از سنت به مدرن – کسانی هستند که امید های زمینی توانمندی برای زندگی ندارندو این مسأله برای زنان جوامع در حال گذار، به صورت حاد تری مطرح می شود :
و این منم
زنی تنها
در آستانه فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلوده زمین
و ناتوانی این دست های سیمانی ...
تنهایی ، ناامیدی از آسمان ، اعتقاد به زمین ، فردیت و مسایلی نظیر آن درجوامع مدرن جاافتاده اند اما در جامعه ای که در حال بریدن از سنت هاست وهنوز به مدرنیته هم نرسیده است – جامعه در حال گذار – این مسایل دردناک اند و مهم.
« ایمان بیاوریم به آغاز فصلی سرد» انعکاس جامعه در حال گذار است .