معمولا اینگونه است که محور و وجه مشترک هرچیزی بمعنی نقطه پیوند و نقطه ثقل و اتکاء آن چیز بحساب میآید، اما محور و وجه مشترکی که در بین محیط پیرامونی و غالب جامعه ام میبینم نه تنها مردم را بهم پیوند نمی دهد که عاملی شده برای جدایی و ویرانگری و نابودی آنها و جامعه، از خودم میپرسم فقر زاییده چیست که اینگونه ویرانگر و سوزاننده است؟ و هرکه را بخواهد به خاک سیاه میکشاند؟ و دوباره میپرسم: چرا؟!
چرا کشوریکه دارای سرمایه های سرشار طبیعی است باید از فقر ونداری رنجور باشد؟!چرا بجای اینکه مردم بانشاط و توانمند باشند، به عناصری ضعیف،محزون و مایوس مبدل شده اند؟!
این خواست و اراده از کجا نشات گرفته که اینگونه تار و پود بخش مهمی از جامعه بر اثر نداری و ضعف اقتصادی بی رمق و از هم گسیخته گشته است؟!
چرا باید کسانی تو این مملکت ِ مملو از ثروت و نعمت حتی برای تهیه نان شب با مرگ و هزاران خطر و مشکل دست و پنجه نرم کنند؟! و برخی آنقدر در ناز و نعمت غرقند که سردر گم در امور دنیوی خودند!!
چرا باید خانمی جوان برای تامین معاش ِ زندگی و پوشش خود و حتی خوراک فرزند دلبند خود راهی ندارد جز اینکه به پست ترین حقارتها (تن فروشی) تن در دهد؟!{خانمهایی که در کلانشهرهایی چون تهران مثل دست فروشان کنار خیابانها با قیمتها و رنگ ولعابهای متفاوت بوفور یافت میشوند}... و پدری بخاطر اینکه دست خالی نزد زن و بچه خود بر نگردد باید در برابر هرکس و نامردی گردن خم کند و حتی مجبور به انجام خلاف،دزدی و پایمال نمودن حقوق دیگران شود؟! ...و گاهی هم به کسانی فکر میکنم که روزی خوب و پاک بودند؟ اما امروز دزدی میکنند! در تلاش برای لقمه نانی دزد و قاتل میشن. و نیز زنانی که در نبود همسری که در زندان است تن فروشی میکنه تا جلوی دیگران کم نیاره؟!
با خویش زمزمه میکنم: آیا اینان شایسته ترحم نیستند؟! چرا این بدبختها توی جامعه ما مجازات میشن ؟ حتی به اعدام و چوبه دار و سنگسار محکوم میشن در حالی که از سر اراده خود بدنبال چنین سر نوشتی نبودند؟!! در حالی که مفسدان واقعی در پناه ثروتی که از حلقوم همان فقرا بدست آوردند سرومرو گنده در این مملکت جولان میکنند؟!! و می پرسم: جامعه چرا اینقدر بی رحمه!؟ چرا عضو و وصله عفونت زده و
بیمار خود را به جای مجازات مداوا نمیکنه؟ مگه در سمینارها و فیلمها و نوشته ها و داستانها همه نپذیرفته اند که :
بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش زیک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
و بازهم پرسشی دیگر اینکه: چرا مردمانی، ازمجازات اعدام آدما و هم نوعان خویش خوشحال میشوند؟!
این خوشحالی نشانه چه چیزیست؟! نشانه پاکی و بری بودن است یا بریدن و دوری انسان از اعضا و انسانیت خویش؟!
آیا خوشحالی که در هنگام تماشای مجازات اعدام دیگران حتی گناهکاران به برخی دست میده حکایت از خروج عضویت آنان از دایره بنی آدم نیست؟! براستی کدامیک در دایره آدمیتند؟ آنها که بخاطر فقر به عناصر خلاف و جنایت تبدیل میشوند؟ یا آنها که پا روی پا میگذارند و از مشاهده فقر دیگران،خلاف دیگران و مجازات و اعدام هم نوعان لذت می برند و اصلا هم فکر نمیکنند که چرا برخی آدما به چنین سرنوشتی گرفتار میشوند؟!
... هرچه در ذهن خود بیشتر چرخه میزنم باز در جستجوی پاسخ این پرسش سر گردانم که: براستی این فقر چیست که اینهمه انسان را حقیر و ذلیل میکنه؟! فقر چه نوع سلاح ویرانگری است که آدمیت را از عرش به فرش میکشاند؟!
وقتی بیاد انفجار اتمی هیروشیما و ناکازاکی ژاپن می افتم،میبینم که بمب اتم، خانه های انسانها را ویران و تن آدمیت را به خاکستر تبدیل کرد ولی قادر به حذف و آسیب رسانی به کرامت و تقدس انسانی نگردید اما فقر و تهی دستی چیزی است که قادر به حذف کرامت و هویت انسانی انسانهاست؟!
کرامت انسانی در برابر مخربترین سلاح میایستد و قامت میکشد اما در برابر فقر زانو میزند و چون برگی خشکیده از شاخه فرو می ریزد .
فقر در شتاب لحظه ها، انسانها را به پست ترین جایگاه ممکن میکشاند.آه ! فقر، فقر!
گاهی که سوژه های دهشتناک و ناهنجاریهای انسانی را در محیط خود مینگرم ته دلم میسوزد،بجای اینکه بگویم ریشه ظالم بسوزد دستان را بسوی آسمان کبود بالا میبرم و با تمام وجودم میگویم : خدایا ! فقر را با تمام هم کیشانش بسوزان و فقر ستیزان را یاری گردان.
در توصیف فقرو فقیری شادروان دکتر شریعتی چه زیبا فرموده : « آدم وقتی فقیر میشه،خوبی هاش هم حقیر میشه امّا کسیکه زور داره یا زر داره،هنر می بینند عیباشو، حرف حسابی میشنوند چرنداشو»
فقر نه تنها جسم را که رفته رفته هویت انسانها را به مرگ و نابودی میکشاند،وقتی فقر تو یک جامعه ای نهادینه بشه دیگه هیچ کرامتی برای انسانها باقی نمی مونه.
با زایش فقر در یک جامعه،هنر،خوبی و صفات برجسته و بیاد ماندنی انسانها به پرته نیستی و فراموشی سپرده میشه. فقر انسانیت را تحقیر و آدمیت را متزلزل و مضمحل میگرداند.
درپایان در پاسخ به این دغدغه ذهنی و تکاپوی فکری خود تنها به این نتیجه میرسم که: فقر چهره کریه بی عدالتی در جامعه ماست» نظر شما چیست؟
