تبليغاتX
خانه سیاه
روزگار غریبیست نازنین

چرا مي نويسم؟ ،  شايد بارها از خود پرسيده باشم . روزگاري كه مشق مي نوشتم ، مي نوشتم كه ‹‹خوش خط›› شوم. امروز چرا مي نويسم ؟، شايد براي خوش خط شدن ديگران ، اما نه خط نوشتاري كه ‹‹ خط مشي›› زندگي ! .

در جهاني كه شكاف شمال وجنوب (ثروت وفقر) هرروز گسترده تر مي شود ، چرا مي نويسم؟ . در جهاني كه روزنامه نگارش امپرياليسم را تنها ‹‹قدرت متراكم ليبرالي›› مي داند كه اسلحه برنميدارد بلكه ارزشهايش را با كتاب و سينما و تلويزيون  تبليغ مي كند(1). در جهاني كه ميليتاريسم و جنگ و جنايت و كودتا ابزار فرهنگي (كتاب و سينما و تلويزيون) تلقي مي شود به راستي چه نيازي به ‹‹نوشتن›› است ؟

چرا مي نويسم ؟ ، در جهان پسامدرني كه تنها يك امرمطلق وجود دارد: ‹‹ همه چيزنسبي است››. چه مي داني شايد بمب خوشه اي بالاي سرت پيام آور صلح ! باشد يا ابزاري فرهنگي براي تبليغ قدرت متراكم ليبرالي.

چرا مي نويسم ؟، درجهاني كه استثمارگران انسان ، آزادي را در زرورق پوشالي نئوليبراليسم به خورد ملتهاي دربند سرمايه مي دهند .

چرا مي نويسم؟ ، درجهاني كه سياستهاي تعديل (2) مناديان حقوق انسان تنها  نويد بخش شوربختي انسان است.

چرا مي نويسم ؟ ، درجهاني كه كودك كار در سطل زباله جنب بيلبورد سرمايه در پي لقمه ناني است و واژه ‹‹كارتن خواب›› وارد لغت نامه هايش شده است.

چرا مي نويسم ؟ درجهاني كه ‹‹غم نان›› و‹‹گرسنگي›› نويسنده اش را به واگذاري قلم وامي دارد و‹‹رندان را سيم دهند تا سنگ زنند›› (3) بر آنان كه به ‹‹فرهنگ بي چرا›› شوريدند .

چرا مي نويسم ؟ ،  در جهاني كه دروغ باورپذيرتر از حقيقت مسلم پنداشته مي شود و‹‹بربريت مدرن››(4) نامي است شايسته برآن .

در جهاني كه ‹‹دونان›› بهر دو‹‹ نان›› ، وجدان را به مسلخ مي برند ، در جهاني كه ‹‹ رذل آزار ناتوان را دوست مي دارد ،لئيم، پشيز را و بزدل، قدرت و پيروزي را››(5) چرا مي نويسم؟

در جهاني كه چه بسيار امورخنده آور و مسخره است و ناظران خامش به تماشا نشسته اند ، گويي تماشاگر اموري براستي جدي و بسامانند ، چرا مي نويسم؟ .

آري ، چرا مي نويسم؟ ، در جهاني كه گفتمان ‹‹ بني آدم اعضاي يكديگرند›› جاي خود را به گفتمان ‹‹به من چه مربوطه !›› داده است و ‹‹سود›› ترجمان وجدان عصرماست  .

مي نويسم براي آنكه مي بينم هنوز براي نبرد و تلاش والا وارجمند، هدفها ونشانه هايي در پيش رو دارم و آن ندا دهنده و صلاگر دروني مي گويدم تلاش كن ، نبرد كن . آنك هدف  و نشانه ، آنك دشمن درستي و راستي ، رادي و پاكنهادي .

مي نويسم تا نشان دهم كه اين‌ها آن نيست كه مي گويند و‹‹بايد›› باشد .

چه مايه از حقايق و زيبايي ها ، راستي ها و درستي ها ، غريب و آواره و بي پناه مانده اند . مي‌نويسم تا بدانند كه هنوز هستند كساني كه ياور حقيقت‌ها وزيبايي‌هاي جهانند.

مي نويسم تا ‹‹روشنايي را بر تيرگي چيره كنم ، تا دنيا را ازدندانهاي هلاكو ، از حكومت نظاميان ، از ديوانگي اوباشان رهايي بخشم . مي نويسم تا واژه را از تفتيش ، از بو كشيدن سگها وتيغ سانسور برهانم››(6)

مي نويسم، مي نويسم، مي نويسم  زيرا روياهايم را ازدست نداده ام. چرا كه نيروي درونم به من فرمان مي دهد كه روياهاي انسانيم كه ريشه در‹‹جوهر انسان›› دارد را بر زمين و تاريخي كه ايستاده ام فرياد كنم .

مي نويسم زيرا نيروي دورنم مرا مي گويد: ‹‹ بنويس ، حاشا كه باشي و ننويسي ونگويي››

مي نويسم زيرا مرا مي گويد: ‹‹ روياهاتو از دست نده ، واسه اين‌كه اگه روياهات ازدست برن ، زندگي عين بيابون برهوتي ميشه كه برفا توش يخ زده باشن . روياهاتو از دست نده ، واسه اين‌كه اگه روياهات بميرن زندگي عين مرغ بريده بالي ميشه كه ديگه پروازو خواب ببينه ›› .(7)

آري مي نويسم ، مي نويسم زيرا ‹‹ در روياي خود دنيايي را مي بينم كه هيچ انساني ، انسان ديگري را خوار نمي شمارد ، زمين از عشق و دوستي سرشار است و صلح و آرامش گذرگاه‌هايش را مي‌آرايد ، حسد جان را نمي گزد و طمع روزگار را بر ما سياه نمي كند ، آري چنين است دنياي روياي من !››.(8)

 

  پي نوشت:

1- مرتضي مرديها ، روزنامه اعتماد 11/ارديبهشت

2- سياستهاي ‹‹تعديل ساختاري›› بانك جهاني و صندوق بين المللي پول در رابطه با كاهش بودجه خدمات اجتماعي دولت و خصوصي سازي بهداشت وآموزش.

3-بر داركردن حسنك وزير تاريخ بيهقي

4- نام كتابي است از دكتر احمد سيف

5- احمد شاملو

6-نزار قباني

7- لنگستون هيوز

8- همان

 
2 نوشته شده در  Wed 24 Oct 2007ساعت 9:40 PM  توسط پژمان   |